غفرانگه رب

اسرار و رازهای حج(2)
نویسنده : معین حج - ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٤
 

قسمت دوم از فلسفه و اسرار شگفت فریضه حج را تقدیم دوستان می‌‌کنم.


منزل دوّم: سیر من الحقّ فى الحقّ

مشتمل بر اعمالى است:

1) احرام؛

مقدّمه احرام، غسل احرام است، حقیقت این غسل؛ توبه و رجوع است؛ «اِغْسِلْ بِماءِ التَّوبَةِ الْخالِصَةِ ذُنُوبَکَ وَ اَلْبِسْ کِسْوَةَ الصِّدْقِ وَ الصَّفاءِ وَ الْخُضُوعِ وَ الْخُشُوعِ»؛[مصباح الشریعة، باب22] در مقام احرام باید معاصى و گناهان سابق را به یادآورد و آن را با آب توبه شستشو دهد و آنگاه لباس صداقت و صفا و خضوع و ترس را به تن کند.

احرام در حج؛ نظیر تکبیرة الاحرام در نماز است، همانگونه که نمازگزار به واسطه گفتن تکبیرة الاحرام باید تمام توجّهش به جانب معشوق باشد، و از ابتداى نماز تا انتهاى آن، چیزى و کسى او را مشغول نکند، همچنین است احرام حج.

احرام؛ یعنى پشت کردن به دنیا و آنچه در دنیاست و رو نمودن به خدا و رضایت خدا و اجابت امر خدا، چنانچه از امام صادق(علیه‏‌‌السلام) نقل شده است: «أَحْرِمْ مِنْ کُلِّ شَىْ‏ءٍ یَمْنَعُکَ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ یَحْجُبُکَ عَنْ طاعَتِهِ»؛ [مصباح الشریعة، باب22] «محرم شو از هر چیزى که تو را از یاد خدا منع مى‏کند و از بندگى او باز مى‌‌دارد»

و نیز درگاه احرام، مى‏‌باید متذکّر مرگ و کفن و قبر شود که روزى با این هیئت خداى را ملاقات خواهد کرد و در موقع گفتن لبّیک که تکمله مقام احرام است. توجّه به این که خداوند او را دعوت کرده است و او با این الفاظ، حضرتش را اجابت مى‏کند.

«وَ لَبَّ بِمَعْنى اِجابَة صافِیَة زاکِیَة ِللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فى دَعْوَتِکَ مُتَمَسِّکاً بِعُرْوَتِهَ الْوُثْقى»؛[مصباح الشریعة، باب22] و از تلبیات خود، قصد کند پاسخ دادن خداوند را با نهایت صفاى خاطر و خلوص نیّت، در حالى که به عروة الوثقاى حق و به حقیقت ایمان، تمسّک مى‏جوید.

2) طواف؛

طواف تشبّهى است به فرشتگانى که پیرامون عرش خداوند دائم در طوافند؛ «وَ تَرَى الْمَلائِکَةَ حافّینَ مِنْ حُولِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْد رَبِّهِم»؛ [زمر: 75] «فرشتگان را مى‏بینى که بر گرد عرش خدا حلقه زده‏اند و پروردگار خود را حمد مى‏کنند».

همانگونه که طواف آن ملائکه، نشانه عشق آنها به خداوند است، طواف بنده نیز نشانه عشق بنده به خداست «طِفْ بِقَلْبِکَ مَعَ الْمَلائِکَةِ حَولَ الْعَرْشِ کَطَوافِکَ مَعَ الْمُسْلِمینَ بِنَفْسِکَ حَولَ الْبَیْتِ»؛[مصباح الشریعة، باب22] «آن چنانکه جسمت پیرامون بیت خدا دور مى‏زند، با قلب خود گرداگرد عرش خداوند طواف کن».

تکرار طواف به منظور پیدا شدن مقام تسلیم و عبودیت است، وبا حصول این مرتبه، دریده شدن حجابها و پس از آن آراسته شدن به زینت ذلّت و مسکنت در مقابل حق، تواضع و حلم در مقابل خلق، و زهد و سخاوت و قناعت در برابر دنیا(مقام تخلیه و تحلیه) مى‏باشد، در آن حال است که نور خدا در دل او جلوه‏گر مى‏شود(مقام تجلیه) و راههاى سلامتى یکى پس از دیگرى براى او کشف مى‏گردد و از ظلمتها(ظلمت صفات رذیله، ظلمت نفس امّاره، ظلمت متابعت از طاغوتهاى انسى و جنّى، ظلمت هوا و هوس، ظلمت غم و اضطراب) به نور مطلق کشانده مى‏شود و مورد عنایت خاصّ خداوند واقع مى‏گردد که خواه ناخواه به مقام لقاء و فناء که همان انتهاى صراط مستقیم است مى‏رسد؛ «قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ، یَهْدى بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلُ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ بِاِذْنِهِ وَ یَهْدیهِمْ اِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ».[مائده: 15 و 16]

3) نماز طواف؛

طواف کننده چون بواسطه طواف به مقام عبودیت مى‏رسد باید نماز شکر به جاى آورد. و چون بواسطه رسیدن به مقام بندگى و تذلّل، معراج براى او واجب مى‏شود، باید به نماز بایستد، زیرا معراج مؤمن همان نماز است، چون نماز مکالمه بین بنده و خداست. و چون توسّل به اهل‏بیت در هر حال یک امر ضرورى است، تشهّد و سلامهاى این نماز، به منزله مکالمه بین عبد و اهل بیت(علیهم‏‌‌السلام) است و این توسّل با بیعتى که پس از این نماز به وسیله استلام حجر صورت مى‏پذیرد، ادامه و استمرار مى‏یابد. استلام حجر الاسود و بوسیدن آن به منزله تجدید میثاق و عهد با رسول گرامى اسلام است.

امام صادق(علیه‏‌‌السلام) نیز فرموده‏اند که در هنگام استلام حجر این چنین گفته شود: «أَمانَتى أَدَّیْتُها وَ میثاقى تَعاهِدْتُهُ لِتَشْهَدَ لى بِالْمُوافاة»[وسائل الشیعه، ج 9، ص 407، ح 17] «امانتى را که به گردن من بود(حجّ) ادا نمودم و پیمان خود را بر عهده گرفتم، تا تو در روز جزا بر وفادارى من گواه باشى».

پس استلام حجر نیز یک میثاق قلبى است که جایگاه آن دلهاى حاجیان است و نیز تجسّم خضوع در برابر عزّت خداوند و نشانه رضایت به تقدیر اوست «وَ اسْتَلِمِ الْحَجَرَ رَضىً بِقِسْمَتِهِ وَ خُضُوعاً لِعِزَّتِهِ»؛[مصباح الشریعة، باب22]

4) سعى بین صفاه و مروه؛

این عمل خاطره شیرینى است از پیامبر بزرگ خداوند که پروردگار عالم در قرآن او را به خُلَّت پذیرفته است؛ «وَ اتَّخَذَ اللَّهُ اِبْراهیمَ خَلیلاً»[نساء: 125]«خدا ابراهیم را به دوستى خود انتخاب کرد».

پیامبرى که مقام عبودیت و تسلیم او را پروردگار عالم امضا کرده است «اِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ اِسْلِمْ قالَ اَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمینَ».[بقره: 131] «(بخاطر بیاور) هنگامى را که پروردگار به او گفت اسلام بیاور(و تسلیم در برابر حق باش او فرمان پروردگار را از جان و دل پذیرفت) گفت در برابر پروردگار جهانیان تسلیم شدم».

سعى بین این دو کوه، تجسّم امیدوارى زنى است که با امید به رحمت خداوند در بیابان بى آب و علف براى به دست آوردن آبى براى کودکش در تکاپوست، و با تلاطم درونى، از صفا به مروه و از مروه به صفا مى‏رود و به عبارت دیگر از صداقت به مروّت و مردانگى و از مردانگى به صداقت و صفا مى‏رود و سرانجام با خلوصش از نظر برون به آب زمزم و از جنبه درون به آب حیات مى‏رسد، و در اثر صبر و تحمل و کوشش و استقامت، خانه خدا را آباد و نسل خود را به وجاهت مى‏رساند، این خاطرات اگر چه تلخ است، امّا شیرین است تلخى اضطراب و تلاطم ممزوج به شیرینى جوشش و نزول رحمت.

شعف که مرتبه‏اى از عشق است در حالى که با سوزندگى همراه است لذّت‏آور است و در حالى که لذّت آور است دل عاشق را و سراپاى او را چون شمع مى‏سوزاند. پس حاجیان باید در میان صفا و مروه درس عشق و ایثار و گذشتن از همه چیز براى خدا را از حضرت ابراهیم و یارانش بیاموزند؛ «قَدْ کانَتْ لَکُمْ اُسْوِةٌ حَسَنَةٌ فى اِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ»[ممتحنه: 4] «براى شما تأسى نیکى در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند وجود داشت».

و از این رو آن کس که سعى‏بین صفا و مروه کند و هنوز روح خودیّت و منیّت، در او زنده باشد، به حقیقت سعى نرسیده است. اگر برابر برخى از روایات در این مکان شیطان بر ابراهیم علیه‏‌‌السلام مجسّم گشته و حضرتش با سعى خود او را تعقیب کرده تا از ساحت مقدّس بیت اللَّه دور سازد، پس حاجى سالک نیز با این عمل، حرکت[وسائل الشیعه، ج 9، ص 513، ح 12].

ابراهیم خلیل را تکرار مى‏کند و شیطان را از قلب خود که نه تنها خانه خدا که «عرش قدس الهى» است مى‏راند و با هروله کردن، از هوا و هوس خود فرار مى‏کند و از قدرت و شخصیت خود، تبرّى مى‏جوید؛ «وَ هَرْوِلْ هَرْوَلَةً هَرَباً مِنْ هَواکَ وَ تَبَرِّیاً مِنْ جَمیعِ حَولِکَ وَ قُوَّتِکَ»[مصباح الشریعة، باب22]

و به این وسیله روح و درون خود را براى لقاء و دیدار یار، پاک و پاکیزه و آماده مى‏گرداند «وَ صَفَّ رُوحَکَ وَ سِرَّکَ لِلِقاءِ اللَّهِ یَومَ تَلْقاهُ بِوُقُوفِکَ عَلَى الصَّفاء»[مصباح الشریعة، باب22].

و با نفى صفات و شخصیات کاذب و مجازى و ساختگى خویش، مردانه در مقابل صفات جلال و جمال پروردگارش، مقام بندگى و فقر و فنا برقرار مى‏سازد «وَ کُنْ ذا مُرُوَّةٍ مِنَ اللَّهِ تَقِیاً أَوصافِکَ عِنْدَ الْمَرْوَة»[مصباح الشریعة، باب22].

منبع: اسرار حج(آیت الله حسین مظاهری)

ادامه اعمال در پست بعد تقدیم می‌‌شود.