غفرانگه رب

توشه راه
نویسنده : معین حج - ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٠
 

داستانی زیبا از دیدار امام سجاد(ع) و حضرت خضر(ع) در راه سفر حج تقدیم دوستان می‌‌شود.


ابراهیم ادهم روایت کرده که: من با قافله در صحرا مى‌‌رفتم. کارى پیش آمد و از قافله جدا گشتم. پس ناگهان با کودکى که در حال راه رفتن بود، برخورد کردم. گفتم: سبحان الله! صحرایى بى آب و علف و کودکى که در آن راه مى‌‌رود؟! پس به کودک نزدیک شدم و به او سلام دادم. کودک جواب سلامم را گفت.

پرسیدم: کجا مى‌‌روى؟

گفت: به خانه پروردگار.

گفتم: عزیزم! تو کوچکى، پس رفتن به خانه خدا نه بر تو واجب است و نه ازسنّت است.

گفت: اى پیرمرد! هنوز کوچک تر از مرا ندیده‌‌اى که بمیرد؟!

گفتم: آذوقه و مرکبت کو؟

گفت: آذوقه ام تقواست ومرکبم پاهایم و مقصدم مولایم.

گفتم: غذایى همراه تو نمى‌‌بینم؟

گفت:ای پیر مرد! آیا نیکوست که کسى تو را به میهمانى فرا خواند و تو از خانه ات باخود غذا ببرى؟

گفتم: نه.

گفت: کسى که مرا به خانه اش فرا خوانده خودش سیر و سیرابم مى‌‌کند.

گفتم: بیا سوار شو تا از حج باز نمانى.

گفت: وظیفه من جهاد و کوشش است و رساندنم به مقصد، دست اوست. مگر این سخن خداوند را نشنیده‌‌اى که فرمود: «و کسانى که به خاطر ما جهاد کنند، به راههاى خویش هدایتشان کنیم و خداوند با نیکوکاران است.»

وى گوید: در همین حال و هوا بودیم که ناگهان جوان نیکو چهره، باجامه‌‌ای سپید و زیبا نمایان شد و با آن کودک معانقه کرد و بر او درود فرستاد.

من به سوى جوان پیش رفتم و به او گفتم: تو را به خدایى که زیبایت آفرید سوگند که این کودک کیست؟

گفت: آیا او را نمى‌‌شناسى؟! او على بن حسین بن على بن ابى طالب (علیهم السلام) است.

پس جوان را رها کردم وسراغ کودک رفتم و گفتم: تو را به پدرانت سوگند که این جوان کیست؟

فرمود: او را نمى‌‌شناسى؟ او برادرم خضر است که هر سال نزد ما مى‌‌آید و بر ما درود مى‌‌فرستد.

گفتم: تو را به حق پدرانت سوگند آیا به ما نمى‌‌گویى که چه سان بى توشه و آذوقه در این بیابان ره مى‌‌پیمایی؟

گفت: من با توشه این صحرا را در مى‌‌نوردم و توشه ام چهار چیز است.

گفتم: آنها کدامند؟

فرمود: دنیا را با این همه گستردگى، مملکت خداوند مى‌‌دانم و تمام مخلوقات را بندگان و کنیزکان و عیال او به حساب مى‌‌آورم، و اسباب و ارزاق را به دست خدا مى‌‌دانم، و قضاى (اراده) او را در تمام زمین خدا جارى و نافذ مى‌‌بینم.

عرض کردم: چه خوب توشه اى دارى ای زین العابدین! تو با این توشه از کوره راههاى آخرت عبور کنى؛ پس معلوم است که مى‌‌توانى از کوره راههاى دنیوى هم برهى!

(منبع: مناقب ابن شهرآشوب، جلد 3، صفحه 280)