غفرانگه رب

تأمّلی در آداب و اعمال حج(3)
نویسنده : معین حج - ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۳٠
 

سیر اعمال‌ حج، سیرحرکت و سلوک‌ انسان‌ است. به جاست است‌ در این‌ سیر و رمز و راز آن‌ بیشتر تأمل‌ شود.

لذا در ادامه مطلب، به برخی نکات در اعمال دیگر حج می‌‌پردازیم.


سوم: وقوف در مشعر الحرام‌

مشعر جایگاه‌ دست یابی به شعور است. بعد از عرفان‌ و معرفت‌ به‌ انسان، دنیا و رب، آدمی‌ به‌ شعور و آگاهی‌ به‌ حرمات‌ و حدود الهی‌ می‌رسد. این معارف و آگاهی‌ها باعث می‌شود که آدمی برای خدا حریم قایل شود و حدود و حرمت‌های او را پاس بدارد.

در مشعر باید از شب بهره گرفت؛ از شب، و آماده نبردی مستمر و همیشه شد.

آدمی بعد از بیّنات و معرفت روشن، به شعور و آگاهی می رسد و خلوتی را می طلبد. در این خلوت باید آماده نبرد روز شد و برای مبارزه در روز از شب توشه برگرفت. در این شب و در دل تاریکی باید طرح روز را ریخت و مقدمات مبارزه را (برداشتن هفتاد سنگریزه که می‌تواند اشاره به شگردهای متنوع و پیچیده شیطان باشد) فراهم آورد، تا در صبح و هنگام طلوع آفتاب حرکت را آغاز کرد. همین است که آن شب را باید احیا داشت.

 

چهارم: منی و اعمال آن

مُِنی‌؛ جمع‌ (مُنیة)، به‌ معنی‌ آرزوهاست.

وقتی‌ شعور به‌ حرمات‌ الهی‌ پیدا شد، شیطان‌ روی‌ انسان‌ سرمایه‌ گذاری‌ می‌کند و او را به‌ آرزو می‌بندد و از این پس دامنش‌ را رها نمی‌کند. اگر تا کنون کاری به او نداشت به این خاطر بود که متاع ارزشمندی نداشت. از این‌ رو باید بسیار مراقب‌ بود و غیر رضای‌ خدا هیچ‌ تمنّایی ‌نداشت. ما را ز تو، غیر تو تمنایی نیست.

هنگامی‌ که‌ حضرت‌ ابراهیم(ع) به‌ این‌ سرزمین‌ پا نهاد، جبرئیل‌ به‌ وی‌ گفت:

«تَمَنَّ علی ربّک ما شئت»؛ ابراهیم! آنچه از پروردگارت می‌خواهی آرزو کن.

در این‌ سرزمین‌ باید آرزوهای‌ شیطانی‌ را به‌ کناری‌ زد و همچون ابراهیم، غیر قرب‌ و رضای‌ حق‌ هیچ‌ آرزویی‌ نداشت‌ و از کمند افسون‌ غیرخدا و همهِ‌ آرزوهای‌ واهی‌ و وسوسه‌های‌ مزاحم، با رَمی‌ و ذَبح،‌ خود را رهانید؛ که‌ تا ذبیح‌ الله‌ نشوی،‌ به‌ حرم‌ راه‌ نداری.

با معرفت، به‌ شعور به‌ حُرمات‌ الهی‌ می‌رسی‌ و با این‌ شعور و آگاهی، شیطان‌ در تو طمع‌ کرده و بر روی تو سرمایه‌گذاری‌ می‌کند و همهِ وجودت را به‌ آرزوها و وسوسه‌ها می‌بندد. همان طور که اشاره شد، اگر تا کنون‌ با‌ تو کاری‌ نداشت،‌ برای‌ این‌ بود که‌ متاعی‌ نداشتی، ولی اکنون سرمایه‌ معرفت‌ و آگاهی‌ را داری،‌ پس‌ باید تو را به‌ آرزوها و وسوسه‌ها ببندد.

همین‌ است‌ که‌ باید وسوسه‌ها را رَمی‌ کرد و آرزوها را ذَبح. بدون این‌ دو، آرزوی‌ وصال‌ و قرب‌ الهی،‌ خیالی‌ بیش‌ نیست.از کلا‌س شناخت وشعور، زود می‌توان فارغ التحصیل شد ولی در کلا‌س ایثار و اخلا‌ص و دل کندن از فرزند و مال و منال باید مدتی طولا‌نی توقف کرد که دل‌کندن، شرط رسیدن به مقام است.

الف) رمی‌

شیطان‌ آد‌می را ‌وسوسه‌ می‌کند، از این رو باید در همین‌ جایگاه، نخست‌ شیطان‌ و وسوسه‌هایش را رمی‌ کرد. در مشعرالحرام - همان جا که‌ شعور به‌ احکام‌ و حدود الهی‌ پیدا می‌شود - باید برای مبارزه با شیطان مکار توشه برگیری و کوله‌ بارت‌ را از سنگ‌ریزه‌هایی - به‌ اندازه‌ فشنگ یا سجّیل‌ - برای‌ شلّیک و پرتاب به او آماده‌ کنی‌ و از شب‌ کمک‌ بگیری و توشه‌ برگیری.

در مشعر، خود را با دل و جان و دست و زبان برای نبرد با شیطان، مسلح و مجهز کن که اگر دل در ستیز با شیطان قوی شد این سلا‌ح - با تمامی کوچکی و سبکی -چنانچه در حرکتی جمعی و مصمم به سوی شیطان و جمرات غول پیکر آن نشانه رود، می‌تواند جثّهِ برافراشته آن‌ها را زیر خروارها سنگ ریزه به راحتی خفه کنند.

رمی،‌ مبارزه‌ با وسوسه‌های شیطان است؛ مبارزه‌ای‌ مستمر و مدام؛ نه‌ یک‌ مرتبه‌ بلکه‌ سه‌ مرتبه‌ و آن هم‌ چند روز؛ یعنی‌ مدام‌ باید در حال‌ مبارزه‌ باشی؛ جهادی‌ به‌ درازای‌ یک‌ عمر.

حضرت‌ ابراهیم(ع) در همان‌جا - وقتی‌که‌شیطان‌ می‌خواست‌ او را در رابطه‌ با اسماعیلش‌ وسوسه‌ کند - با او مبارزه‌ کرد و او را پی در پی رَمی‌ نمود و با تمام‌ توان‌ از خود راند.

برای مبارزه با شیطان و فرار او همین سنگ ریزه ها کافی است؛ به شرطی که تو حالت تهاجمی داشته باشی و سنگ‌ها ‌بکر باشد؛ چون حیله های او نسبت به هر فرد، تازه و بکر است، پس تو نیز باید با حربه نو به سراغ دشمن بروی. پرتاب سنگ ها یعنی حالت تهاجمی در برابر دشمن و البته که سنگریزه های کوچک چنان سجّیل ها اگر مهاجم باشند، کار سازند. در این حالت باید به اصابت سنگ ها یقین داشت؛ شک و گمان بی فایده است.در هنگام رمی تکبیر بگو، یعنی با استمداد از پروردگار می توان موفق به دفع شیطان شد.

جمرات سه گانه می تواند نماد نفوس سه گانه(احساسات و غرایز و خواهش های وجود انسان؛ امّاره، مسوّله، مطوّعه) باشد. که همه بدی‌ها از آثار این سه نفس و وسوسه آن‌‌ها توسط شیطان است و رمی آنها در حقیقت رمی نفوس سه گانه و وسوسه پذیری آن‌ها و راه رسیدن به «نفس مطمئنه» است.

و این که در روز عید فقط جمره عقبه رمی می شود بدین خاطر است که وقتی جمره بزرگتر و نفس شرورتر رمی شد، در حقیقت آن دو نیز رمی شده اند.

فاصله جمرات کم است، شاید سرّش این باشد که شیطان زود به زود به سراغ انسان می آید.

چرا باید سه‌ روز رمی‌ کرد؟

در هیچ یک از مشاهد و مکان‌های ‌پیشین، این‌ اندازه توقف‌ نبود، ولی‌ رمی‌ باید سه‌ روز ادامه‌ داشته‌ باشد.

این‌ بدان‌ جهت‌ است‌ که‌ شیطان‌ همیشه‌ در کمین‌ است. او «خناس» است و بسیار نهفته و پنهان عمل می کند. او هرگز از پا نمی‌‌نشیند و با رفت و آمدهای پی در پی و چهره ها و شگردهای گوناگون، آن قدر وسوسه خود را تکرار می کند تا موفق شود. شیطان‌ را هر چه‌ برانی،‌ دوباره‌ باز می‌گردد. اگر در را ببندی،‌ از پنجره‌ وارد می‌شود. اگر پنجره‌ را هم‌ ببندی،‌ از جا‌ی دیگر داخل‌ خواهد شد. خلاصه‌ هرگز انسان‌ را رها نمی‌کند و انسان‌ در هر مرحله‌ای‌ از علم‌ و آگاهی‌ هم‌ که‌ باشد، از حملات‌ او مصون‌ نیست که نفس را تحریک و دنیا را تزیین می‌کند.

همین‌ است‌ که‌ باید مدام‌ زمزمه‌ کنیم:

«الهی‌ لاتکلنی‌ الی‌ نفسی‌ طرفة عینٍ ابداً».

نکته لطیف اینکه در رمی باید ابتدا جمرهِ عقبه را -که به کعبه نزدیک‌تر است- رمی کرد و سپس دیگر جمرات را.

شاید نکته اش این باشد که در ابتدا که درگیری‌ها و وساوس شیطانی آغاز می‌شود، تو به کعبه و هدفت نزدیک‌تری و شیطان هنوز نتوانسته بین تو و هدفت حائل شود. همین است که تو رو به شیطان با او درگیر می‌شوی. اما روزهای بعد شیطان از تو به هدفت نزدیک‌تر است و توانسته بین تو و مقصودت فاصله بیندازد همین است که تو رو به کعبه دشمنت را رمی می‌کنی.

از دیگر اعمال منی، (بیتوته) است.باید در دل شب،‌ برای‌ تحصیل صبر و شرح صدر بیدار باشی‌ و با خدایت‌ راز و نیاز کنی تا برای‌ مبارزه‌ احساس‌ ضعف‌ نکنی. باید همان طور که شیطان کارش را آغاز می‌کند، تو هم به تدریج آماده شوی. در شب رمز و سرّ دگری است. همین است که خدا به رسولش دستور می‌دهد که شب‌ها را برخیز و با من باش؟(یا أیّها المزّمّل قم‌ اللیل‌ إلاّ قلیلاً) چرا که «إنا سنلقی‌ علیک‌ قولاً ثقیلا» و «إن‌ لک فی‌ النهار سبحاً طویلاً» آنان‌ که‌ روزپرکاری‌ دارند، باید در شب‌ ریشه داشته‌ باشند و گرنه،‌ کم‌ می‌آورند و می‌شکنند.

در برابر حجم عظیم مشکلا‌ت و حوادث، باید شرح صدر داشت و دریا دل بود؛ چون حوادث را که نمی‌‌توان کوچک کرد، پس خود را باید بزرگ کنیم.

و یکی از عوامل‌ مهم‌ «شرح‌ صدر»، بیداری‌ و رزق‌ گرفتن‌ از شب‌ است(إنّ ناشئة اللیل هی أشدّ وطئاً و أقوم قیلا‌ً). در بیداری‌ شب، تنها نماز شب‌ نیست؛ که‌ تفکر در امور و مسائل، قرائت‌ و تدبّر در قرآن و طرح‌ و برنامهِ‌ یک عمر و فردای خود را ریختن‌ نیز هست.

رمز بیتوته‌ در مُنی‌ نیز پرداختن‌ به‌ این‌ مهم‌ است. لذا هیچ یک از اعمال حج،‌ زمانش‌این اندازه طولا‌نی نیست.

ب) ذبح‌

پس از رمی‌ وسوسه‌ها، باید به‌ جهاد و مبارزه‌ با طمع ها و آرزوهای بیهوده بپردازی. نبرد خاتمه‌ نیافته است. باید ذبیح‌الله شد و چهار رگِ‌ شیطان، جلوه‌های‌ دنیا، هوای‌ نفس‌ و خواست‌های‌ دیگران را، به‌ یک‌ باره‌ و با قدرت‌ قطع‌ کرد.

شیطان (الم‌ أعهد اِلیکم‌ یا بنی‌ آدم‌ أن‌ لاتعبدوا الشیطان)

دنیا (زُیّن‌ للناس‌ حب‌ الشهوات)...(الناس‌ عبید الدنیا)

هوای‌ نفس (أرایت‌ من‌ أتخذ إلهه‌ هواه)

خواسته‌های‌ دیگران (قل‌ إن‌ کان‌ آبائکم‌ و أبنائکم‌ و... أحب‌ من‌ الله)...

این‌ چهار الهه‌ باید ذبح شوند؛ آن‌ هم‌ نه‌ با کُندی‌ و سستی؛ بلکه با حدّت‌ و قاطعیت‌ (با حدید نه‌ شیشه‌ یا سنگ). آن هم‌ با قصد قربت‌ و رو به‌ قبله؛‌ یعنی‌ برای‌ خدا و هم سو با هدف؛ یعنی‌ ذبیح‌الله.

ج) حلق‌

بعد از این‌ دو، نوبت حلق کردن است. حلق، نشانهِ عبد بودن و سرسپردگی است. در گذشته بندگان را سر می‌تراشیدند تا نشانهِ بندگی آن‌ها باشد. با رمی و ذبح به عبودیت می‌رسی و اطاعت او را گردن می‌نهی و بدینسان از احرام بیرون میآیی.

ذکر این نکته خالی از لطف نیست که در عمره با تقصیر از احرام بیرون میآیی و در حج با حلق. تقصیر یعنی با تمام سعی و تلا‌ش، خود را مقصر دانستن و به کوتاهی در انجام تکالیف، اقرار کردن.

در آن روایت هم هست‌: «اللهم لا‌تجعلنی من المعارین و لا‌تُخرجنی من التقصیر»؛ خدایا ایمان و دین مرا عاریه‌‌‌ای قرار مده و مرا از حد تقصیر بیرون مبر.

اکنون ‌می‌توانی وارد حرم‌شوی، همه ‌آن ‌چه ‌پیش‌‌تر حرام ‌بود، اینک ‌حلال ‌شده ‌است.

اکنون‌- به‌عنوان‌مثال‌ - نگاه‌ به‌ آینه ‌برایت‌ حلال ‌شده ‌است؛ چون ‌اگر نگاه ‌کنی، در آینه ‌نه ‌خودت‌، که ‌ربّت‌ را می‌بینی.

اما هنوز ممنوعیت‌‌هایی همچون مباشرت با همسر و بوی خوش باقی است؛ زیرا کسی که عطر عبودیت به مشامش رسیده، دیگر عطرها برای او جلوه‌‌ای ندارد و آنکه حلا‌وت انس با خدا را چشیده دیگر انس‌ها در برابر آن بی‌‌معناست، مگر اذن و رخصتی آید.

 ادامه دارد... 

(منبع: حج ابراهیمی، حج مهدوی)