غفرانگه رب

شعری زیبا در مناجات با خدا
نویسنده : معین حج - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۸
 

اگر دوست داری با خدا راز و نیاز کنی، همراه شو و با خود زمزمه کن


بس کن ای نفسم که شرمم می‌شود *** از خجالت سرخ وگرمم می‌شود

ای خدایی که بدی را می‌خری *** بار کج را هم به منزل می‌بری

تا تو هستی هیچ راهی بسته نیست *** آب از جو رفته هم برگشتنی است

بارالها سفره مهمانی است *** بارالها فرصت پایانی است

یاد آن ساعت که اصغر تشنه بود *** یا علی اکبر به زیر دشنه بود

یاد آن لحظه که قاسم قد کشید *** جان عبدالله، آن طفل شهید

یاد آن دم که امیر علقمه *** ناله می‌زد پیش چشم فاطمه

یاد غم های غروب کربلا *** آتش و دود و فرار بچه‌ها

یاد آن روزی که زینب خسته بود *** دستهایش پیش دشمن بسته بود

یاد آن شب که رقیه خون جگر *** بوسه می‌زد بر گل زخم پدر

دست خالی آمدم دستم بگیر *** ای خدای راحم توبه پذیر

ما سیه‌پوشان روز محشریم *** سهم ارثیه ز هیئت می‌بریم