غفرانگه رب

مطالبی به مناسبت سالروز وفات حضرت سکینه(سلام الله علیها)
نویسنده : معین حج - ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٧
 

پنجم ربیع الاوّل، مصادف با وفات حضرت سکینه دختر گرامی امام حسین(ع) است.

حضرت سکینه

 

بدین مناسبت مطالبی کوتاه درباره زندگی آن بانوی عظیم الشأن در ادامه مطلب تقدیم می‌‌شود.


یک. سَکینه، دختر امام حسین(ع) و مادرش رباب، دختر إمرئ القیس است.

نامش را امینه، امنیه و آمنه ذکر کرده‌‌‌اند و لقب وی را سکینه نهاده‌‌‌اند که به معنی وقار و سکون است.

سکینه همسر عبدالله اکبر، فرزند امام حسن و پسر عموی اوست که در روز عاشورا همراه امام حسین(ع) به شهادت رسید.

آن حضرت حدود هفتاد سال عمر کرد و در سال ۱۱۷ ق. در مدینه و بنابر قولی در راه عمره از دنیا رفت.

خواهر سکینه، فاطمه و برادرانش امام زین العابدین، حضرت علی اکبر و عبدالله (علی اصغر) علیهم السلام هستند.

رباب به امام حسین(ع) بسیار وفادار بود و در حمایت و تبعیت از آن حضرت، زندگی کرد و پس از شهادت جانگدازش همراه دخترش سکینه، خیمه عزا برپا نمود و به اقامه عزای آن امام همام پرداخت.

امام صادق(ع) در این باره می‌فرماید: «هنگامی که امام حسین(ع) شهید شد، همسر آن حضرت، رباب، برایش مجلس سوگواری برپا نمود و همراه زنان و خدمتگزارانش چنان گریه کرد که اشک چشمانش خشک گردید.» (تذکرةالخواص، ص ۱۵۰)

 

دو. در منابع تاریخی آمده است که سکینه(علیها السلام) از پدرش امام حسین(ع) و عمّه‌اش امّ کلثوم روایت نقل کرده و فائد مدنی مولی عبیدالله بن ابی رافع و فاطمه بنت الحسین از او حدیث نقل کرده‌اند

حضرت سکینه

 

 

ابن عساکر به سند خود از فائد مدنی می‌گوید: سکینه دختر حسین بن علی از پدرش برای من این حدیث را گفت که پیامبر(ص) می‌فرماید: حملة القرآن عرفاء اهل الجنّة؛ (روز قیامت) حاملان قرآن، شناخته شدگان اهل بهشتند.»

علاّمه مجلسی به سند خویش از بکر بن احنف، از فاطمه دختر علی بن موسی الرضا(ع)، و از فاطمه و زینب و امّ کلثوم، دختران موسی بن جعفر(ع) و آن‌ها از فاطمه دختر امام صادق(ع)، از فاطمه دختر امام باقر(ع)، از فاطمه دختر امام سجاد(ع)، از فاطمه و سکینه دختران امام حسین(ع) و آن‌ها از امّ کلثوم دختر علی(ع)، از فاطمه دختر رسول خدا(ص)، از رسول خدا(ص) روایت می‌کند که فرمود: در معراج که به آسمان رفتم، وارد بهشت شدم و به قصری از جواهر سفید رسیدم. این قصر دری داشت که با دُرّ و یاقوت تزئین شده بود و بر آن در پرده‌ای آویخته بود که چون سرم را بلند کردم، دیدم نوشته است: «خدایی جز الله نیست، محمّد(ص) پیامبر خدا و علی، ولی و سرپرست مردم است.»

بر پرده، این عبارت به چشم می‌خورد که: «خوشا به حال شیعیان علی!» وارد آن قصر شدم، پس در برابرم قصری دیگر دیدم از عقیق که دری از نقره و پرده‌ای بر آن قرار داشت. سرم را بلند کردم، این جمله را دیدم: «محمّد، پیامبر خداست و علی، وصیّ مصطفی.»

و همچنین نوشته بود: «شیعیان علی را به سرشت پاک بشارت ده!» پس وارد قصر شدم، که ناگاه مقابلم قصری دیگر از زبرجد ظاهر شد که از آن زیبا‌تر ندیده بودم.

حضرت سکینه

بر آن قصر دری بود از یاقوت سرخ که بالای آن لؤلؤ به چشم می‌خورد و روی در پرده‌ای قرار داشت. پرده را بالا زدم و این جمله را روی آن نوشته شده یافتم: «شیعه علی‌‌ همان رستگارانند!» به جبرئیل گفتم: این قصر از آنِ کیست؟ او گفت: ای محمّد! متعلّق به علی، وصی و پسر عمویت! مردم در روز قیامت پابرهنه و عریان محشور می‌شوند، جز شیعیان علی؛ مردم در صحنه محشر به اسم مادرانشان خوانده می‌شوند، غیر از شیعیان علی که به نام پدرانشان خوانده می‌شوند؛ زیرا آن‌ها علی را دوست داشته‌اند و به این خاطر، سرشتشان پاک گردیده است. (بحارالانوار، باب فضل الشّیعه، ج ۶۵)

 

سه. حضرت سکینه از اوّلین افرادی است که از شهادت امام مطّلع گردید. وقتی اسب بی‌صاحب امام، با زین واژگون و شیهه زنان به سوی خیمه آمد، او به استقبالش رفت و با زبان حال، احوال پدر را جویا شد. او به این فکر می‌کرد که: آیا لحظه آخر به امام آب دادند یا خیر؟ بغضِ فروخورده‌اش یکباره به خروش تبدیل شد و فریاد برآورد که: واقتیلاه! واابتاه! واحسیناه! واحسناه! و واغربتاه!

زمانی که دشمن، او و دیگر زنان را به قتلگاه برد تا از کنار کشتگان عبور دهد، او ناگهان بر پیکر خونین پدر افتاد و او را به آغوش گرفت و طوری گریست که دوست و دشمن گریان شدند. عمر بن سعد فرمان داد با زور و تهدید دختر امام حسین(ع) را از بدن پدر جدا نموده و همراه بقیه مصیبت دیدگان به اسارت برند. سکینه می‌گوید: وقتی پیکر پدرم را در آغوش گرفتم، از حلقوم بریده‌اش این ندا را شنیدم که می‌گفت: شیعتی ما ان شربتم ماء عذبٍ فاذکرونی / او سمعتم بغریبٍ او شهیدٍ فاندبونی (مصباح، کفعمی، ص ۳۷۶)

شیعیان من! هر زمان که آب گوارایی نوشیدید، مرا به یاد آورید و اگر سرگذشت غریب و شهیدی را شنیدید، بر من بگریید!

 

چهار. سرانجام حضرت سکینه(س) در پنجم ربیع الاوّل ۱۱۷ ق. دنیا را وداع گفت و روح مطهّرش در بهشت برین سکنا گزید.

آرامگاه آن بانوی گرامی در قبرستان بقیع(مدینه) است؛ وی هنگام انجام عمره، در مکّه رحلت کرده است. و گروهی نیز بر این باورند که: آرامگاه او در مقبره باب الصّغیر(دمشق) می‌باشد، که هم اکنون زیارتگاه شیعیان می‌باشد.(ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۲۸۰ و ۲۸۱)

هم اکنون مقبره منسوب به آن بانو در دمشق ، گنبدى بزرگ به رنگ سبز دارد که دو گنبد دیگر نیز اطراف آن هستند. مناره‌اى به رنگ سبز نیز جلوه‌اى زیبا به این قبرستان بخشیده است. در این زیارتگاه، دختر امام‌حسین(ع) ونیز امّ‌کلثوم، زینب صغرى دختر امام‌على(ع) دفن هستند.

ساختمان کنونى این مرقد، مربوط به سده پیش است که به‌ احتمال زیاد در آن دوران تجدید بنا شده و بر اساس تابلویى که بر درِ ورودى نصب گردیده، در سال ١٣٣٠ق. نیز مرمت شده است.

در داخل شبستان و حجرۀ مذکورو سمت راست- ضریحى از چوب و پوشیده از پارچۀ سبز رنگى دیده مى‌شود که به سکینه علیها السلام تعلّق دارد.

سمت چپ آن نیز ضریح دیگرى به همان شکل از امّ‌کلثوم صغرى است. در کنار دیوار پلکانى است که به زیر زمین باز مى‌شود. در آن‌جا ضریح و تابوت هر دو قبر در دو اتاقک بسیار کوچک، با سقفى کوتاه قرار دارند.

قبر سکینه(علیها السلام) به وسیلۀ محفظه‌اى شیشه‌اى احاطه شده و سنگ قبرى از قرن پنجم هجرى، که مزین به آیاتى از قرآن به خط کوفى عصر سلجوقى و فاطمى است، دیده مى‌شود.

 

پنج. تردید تاریخ در محل دفن، زمان و سلوک این بزرگان جفای تاریخ نیست؛ بلکه نشانگر وجود تبلیغات پرحجم زورمداران و اقتدارگران آن عصر بوده است.

پس از شهادت جانسوز سرور جوانان بهشت، تا سالها جو خفقان بر دنیای اسلام حکمفرما بود و هم آنان نیز قلم های مزدور را برای تهمت افکنی به بزرگان و بانوان روا داشته بودند، تا آنکه شاید افکار را از مسأله اصلی به مسائل فرعی خودساخته سوق دهند.

اما تاریخ هیچگاه پنهان نخواهد ماند!

 

منبع: خبرگزاری حج