غفرانگه رب

تسلیت شهادت امام حسن مجتبی(ع) و جریانی بسیار شگفت انگیز
نویسنده : معین حج - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۸
 

السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْحَقُّ الْحَقِیقُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الشَّهِیدُ الصِّدِّیقُ

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ

شهادت امام حسن مجتبی 

هفتم صفر؛ سالروز شهادت جانگداز سبط اکبر رسول خدا(ص)؛ حضرت امام حسن مجتبی(ع)،

بر حضرت حجة بن الحسن(ع) و تمام شیعیان، مخصوصا شما دوستان عزیز تسلیت و تعزیت باد.

در ادامه مطلب جریانی بسیار شگفت انگیز از امام حسن(ع) و نکات مهم آن تقدیم می‌‌شود.


جابر بن عبداللّه انصارى[آن پیرمرد صحابى که سلام رسول خدا(صلى الله علیه و آله) را به پنجمین امام، حضرت باقرالعلوم رسانید] نقل می‌‌کند:

سوگند به حقّانیّت خداوند و حقّانیّت رسول الله! جریانى بسیار عجیب از امام حسن(صلوات الله علیه) دیده ام، که بسیار مهمّ و قابل توجّه است.

گفت: بعد از آن که بین آن حضرت و معاویه آن قضایاى مشهور واقع شد؛ و در نهایت بین آن دو، صلح گردید، و بر من بسیار سخت و گران آمد؛ و همه اصحاب واطرافیان آن حضرت نیز از این امر ناراحت و سرگردان بودند، تا آن که روزى به خدمت حضرتش وارد شدم، آن بزرگوار فرمود:

اى جابر! از من دلگیر و افسرده خاطر مباش و هرگز فرموده جدّم، رسول الله(صلى الله علیه و آله) را از یاد مبر، که فرمود:

«إِنَّ ابْنِی هَذَا سَیِّدٌ وَ لَعَلَّ اللهَ أَنْ یُصْلِحَ بِهِ بَیْنَ فِئَتَیْنِ عَظیِمَتَیْنِ مِنَ الْمُسْلِمِین‏»؛

فرزندم حسن سیّد و بزرگوار است؛ و خداوند به وسیله او بین دو گروه عظیم از مسلمانها صلح ایجاد نماید.

جابر گوید: این توجیه، آرام بخشِ دردهایم نگردید و با خود گفتم: منظور پیغمبر خدا صلوات الله علیه این مورد نبوده است؛ چون این حرکت سبب هلاکت مؤمنین خواهد شد.

در همین لحظه امام حسن مجتبى(ع) دست خود را بر سینه من نهاد؛ و فرمود هنوز مشکوک هستى؟

گفتم: بلى، فرمود: آیا دوست دارى رسول الله(ص) را شاهد بگیرم تا مطالبى را از وى بشنوى؟

جابر گوید: از پیشنهاد حضرت، بسیار تعجّب کردم که ناگاه متوجّه شدم، زمین شکافته شد و از درون آن رسول خدا به همراه علىّ بن ابى طالب و جعفر و حمزه صلوات الله علیهم، خارج شدند و من مبهوت و متحیّر، به آن ها خیره شدم.

امام حسن مجتبى(ع) اظهار داشت: یا رسول الله! جابر نسبت به طرز عملکرد و برخورد من با معاویه مشکوک شده است؛ و تو خود از قلب او آگاه ترى.

در این هنگام پیغمبر خدا(صلوات الله علیه) لب به سخن گشود و فرمود:

«یا جابِرُ! اِنَّکَ لا تَکونُ مُؤمِناً حَتَّی تَکونَ لِاَئِمَّتِکَ مُسِلِّماً و لا تَکونُ عَلَیهِم بِرَأیِکَ مُعتَرِضاً، سَلِّم لِابنِی الحَسَنِ ما فَعَلَ فَاِنَّ الحَقَّ فیهِ، اِنَّهُ دَفَعَ عَن حَیاةِ المُسلِمینَ الاِصطِلامَ بِما فَعَلَ و ما کانَ ما فَعَلَهُ اِلّا عَن اَمرِ اللهِ و اَمری»؛

اى جابر! مؤمن نخواهى بود، مگر آن که تسلیم ائمّه خود باشى و افکار و نظریّات شخصى خود را کنار گذارى. اى جابر! آنچه فرزندم حسن انجام داد، تسلیم آن باش و بدان که عملکرد و کارهاى او بر حقّ است؛ و او با این کار مؤمنین را از نابودی نجات داد، و بدان آنچه را که او انجام داد از طرف من و از طرف خداوند متعال بوده است.

عرض کردم: یا رسول الله! من تسلیم امر شما شدم، بعد از آن مشاهده کردم که به سمت آسمان بالا رفتند و دیدم که آسمان شکافته شد و آنان درون آن وارد گشتند.

(منبع: الثّاقب فى المناقب: 306)