غفرانگه رب

مباهله؛ سند حقانیت شیعه و عظمت اهلبیت
نویسنده : معین حج - ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢٦
 

در سال دهم هجری قمری روز 24 ذی الحجه واقعه‌‌ای اتفاق افتاد که تا ابد، سندی بر حقانیت شیعه و عظمت اهلبیت(ع) خواهد بود. از این واقعه به نام «مباهله» یاد می‌‌شود.

در ادامه گزارشی از این جریان را بخوانید.

مباهله


آیه مباهله

این آیه در سوره آل عمران است: «فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْکاذِبینَ»؛

هرگاه بعد از دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده (باز) کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنان بگو: بیایید فرزندان خود را دعوت کنیم و شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را، شما هم زنان خویش را، ما نفوس خود و شما هم از نفوس خود دعوت کنید، آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.(1)

توضیح جریان:

پیامبر(ص) به موازات مکاتبه با سرات دولت‌‌ها و مراکز مذهبی، نامه‌‌ای به اسقف نجران (ابوحارثه) نوشت و ساکنان نجران را به آیین اسلام دعوت نمود.

منطه نجران حدود هفتاد دهکده و در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته بود.

ساکنان نجران به عللی دست از بت پرستی کشیده و به آیین مسیح گرویده بودند.

وقتی نامه پیامبر به رؤسای نجران رسید، جلسه‌‌ای تشکیل دادند.

یکی از افراد به نام شرحبیل که بسیار عاقل بود گفت: مکرّر از پیشوایان مذهبی خود شنیده‌‌ایم که روزی منصب نبوّت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعیل انتقال خواهد یافت. هیچ بعید نیست که محمد از اولاد اسماعیل، پیامبر موعود باشد.

شورا نظر داد که گروهی به عنوان هیأت نمایندگی نجران به مدینه بروند تا از نزدیک با حضرت محمد(ص) تماس گرفته و دلائل نبوت او را بررسی کنند.

شصت تن از ارزنده‌‌ترین و داناترین مردم نجران انتخاب شدند که در رأس آنان سه تن پیشوای مذهبی قرار داشت: ابوحارثه بن علقمه (اسقف اعظم) و عبد المسیح(رئیس هیئت نمایندگی) و "أیْهَم" که فردی کهنسال و محترم بود.

این هیأت طرف عصر در حالی که لباس‌‌‌های تجملی ابریشمی بر تن و انگشترهای طلا بر دست و صلیب‌‌ها بر گردن داشتند،‌ وارد مسجد پیامبر(ص) در مدینه شده، به ایشان سلام کردند، ولی وضع نامناسب آنان پیامبر را ناراحت نمود.

آنان احساس کردند پیامبر ناراحت شده، فوراً با عثمان بن عفان و عبدالرحمن بن عوف که سابقه آشنایی با آنان داشتند صحبت کردند. آنان اظهار داشتند که حلّ این گره به دست علی بن ابی طالب است.

به حضرت علی(ع) مراجعه کردند.

در پاسخ فرمود: شما باید لباس‌‌های خود را تغییر دهید و با وضع ساده بدون زر و زیور به حضور پیامبر بیایید.

نمایندگان نجران با لباس ساده بدون انگشتر طلا به محضر پیامبر(ص) رسیدند و سلام کردند.

پیامبر با احترام خاص پاسخ آنان را داد و برخی از هدایای آنان را پذیرفت.

سپس پیامبر فرمود: "من شما را به آیین توحید و پرستش خدای یگانه و تسلیم در برابر اوامر او دعوت می کنم‌". سپس آیاتی را برای آنان خواند.

گفتند: ما به خدای یگانه اعتقاد داریم.

پیامبر(ص) فرمود: "چگونه می‌‌گویید که خدای یگانه را پرستش می کنید، در صورتی که صلیب را می‌‌‌پرستید و از خوردن گوشت خوک پرهیز نمی‌‌‌کنید و برای خدا فرزند معتقدید؟

نمایندگان نجران گفتند: ما عیسی را خدا می‌‌دانیم، چون او مردگان را زنده کرد و بیماران را شفا بخشید و از گِل پرنده ساخت و آن را به پرواز در آورد و اینها علامت خدایی است.

پیامبر(ص) فرمود: "او بنده خدا و مخلوق او است که وی را در رحم مریم قرار داد و این قدرت و توانایی را خدا به او داده است".

یک نفر از نمایندگان گفت: او فرزند خدا است، زیرا مادر او بدون این که با کسی ازدواج کند او را به دنیا آورد، پس پدر او خدای جهان بود.

در این حال آیه نازل شد: "عیسی مانند آدم آفریده شد که او را بدون پدر و مادر به دنیا آورد".

نمایندگان نجران گفتند: گفته‌‌های شما ما را قانع نمی‌‌کند.

در این موقع جبرئیل نازل شد و آیه مباهله را نازل کرد: "(ای پیامبر) هر کس بعد از روشن شدن مطالب با تو مجادله کند بگو: بیایید فرزندان و زنان و نزدیکان خود را گرد آوریم و تضرع و زاری به درگاه خدا آوریم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار بدهیم".

مسیحیان نجران نیز مباهله را قبول کردند.

طرفین به فیصله دادن مسئله از طریق مباهله آماده شدند و قرار شد که فردا همگی برای مباهله حاضر شوند.

پیامبر فقط چهار نفر از بستگان خود را انتخاب کرد: علی بن ابی طالب(ع) و فاطمه و حسن و حسین، زیرا میان مسلمانان افرادی پاکتر و با ایمان تر از آنان وجود نداشت. او فاصله منزل تا نقطه ای را که قرار بود در آن جا مراسم مباهله انجام بگیرد، با وضع خاصی طی نمود. در حالی که حسین را در آغوش و دست حسن را گرفته بود و فاطمه به دنبال پیامبر و علی(ع) پشت سر پیامبر حرکت می‌‌کردند، به راه افتادند.

سران نجران پیش از آن که با پیامبر رو به رو شوند، به یکدیگر گفتند: اگر دیدید که محمد افسران و سربازان خود را به میدان مباهله آورد و شکوه مادی و قدرت ظاهری خود را نشان داد، در این صورت او فردی غیر صادق است و اعتمادی به نبوت او نخواهد بود، ولی اگر با فرزندان و جگر گوشه های خود به میدان آمد، بدانید که او راستگو است. در این حال دیدند که پیامبر با حالت خضوع و خشوع هویدا شد.

اسقف نجران گفت: من چهره‌‌هایی را می بینم که اگر دست به نفرین و دعا برداند، بزرگترین کوه‌‌ها را از جا می‌‌کند. هرگز صحیح نیست ما با این قیافه‌‌های نورانی و با این افراد با فضلیت مباهله نماییم، زیرا بعید نیست که همه ما نابود شویم. ممکن است دامنه عذاب گسترش پیدا کند و همه مسیحیان جهان را بگیرد و در روی زمین یک مسیحی باقی نماند.

لذا از مباهله خودداری کردند.

داستان مباهله از بزرگ ترین فضائل پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) در تاریخ ثبت شده است.(2)

------------------

پى نوشت:

(1) آل عمران (3) آیه 61.

(2) جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج 2، ص 812، ‌با تلخیص؛ قاموس قرآن، ج 1، ماده بهل.