غفرانگه رب

آشنایی زائرین با شبهات و سؤالات وهابیت (1)
نویسنده : معین حج - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٧
 

یکی از مسائلی که زائران ایرانی در سفر حج و عمره با آن مواجهند، سؤالات و شبهات پیش پا افتاده‌‌ای است که برخی از وهابیون در اماکن زیارتی مطرح می‌‌کنند.

لذا برای آنکه با برخی از این شبهات و پاسخهای آنها آشنا شویم، در چند پست، چند نمونه از آنها را تقدیم می‌‌کنم.

شبهات وهابیت

در بخش اول از این مطالب؛ به سه سوال می‌‌پردازیم:

  • اولین بار چه کسى از زیارت قبر پیامبر(ص) جلوگیرى کرد؟
  • مشروعیت دست کشیدن قبر شریف پیامبر(ص) و تبرّک جستن به آن
  • نظر علمای مذاهب چهارگانه، درباره تبرّک جستن یا دست کشیدن به منبر و قبر پیامبر(ص)

* اولین بار چه کسى از زیارت قبر پیامبر(ص) جلوگیرى کرد؟

حاکم نیشابورى(متوفاى 405 ه-ق) از داود بن ابوصالح نقل مى‌‌‏کند:

روزى مروان حَکَم دید که شخصى صورت خود را بر قبر پیامبر گذاشته است، با شتاب سوى او آمد.

گردن او را گرفته، از جاى بلند کرد و گفت: مى‌‌‏دانى چه مى‌‌‏کنى؟! منظور وى این بود که چرا به زیارت سنگ و کلوخ آمده‌‌‏اى؟!

زائر که ابو ایوب انصارى-از صحابه پیامبر(ص) بود- گفت: آرى خوب مى‌‌‏دانم که چه مى‌‌‏کنم! من هرگزبه زیارت سنگ نیامده‏‌‌ام، بلکه به ‏زیارت پیامبر) آمده‌‌‏ام.

از پیامبر خدا(ص) شنیدم که فرمود:

بر دین خدا اگر متولّیان آن اهل بودند، گریه نکنید و اگر نااهلان برآن حاکم بودند بگریید.

جالب است که این حدیث را حاکم و ذهبى هر دو صحیح مى‌‌‏دانند. از این رخداد تاریخى به ‏خوبى روشن مى‌‌‏شود که ریشه این تفکّر از بنى امیه و به خصوص مروان بن حکم، همان طرد شده‌‌ی رسول خدا(ص) است.(1)

 

* آیا دست کشیدن قبر شریف پیامبر(ص) و تبرّک جستن به آن و برداشتن از تربت شریف مشروع است؟ و آیا کسانى از صحابه و تابعین- خواه مورد تأیید شیعه باشند یا نباشند- دست به چنین کارى زده‌‌‏اند؟

1- آرى، فاطمه زهرا(س) از تربت قبر پیامبر برداشت و بر چشمانش گذاشت و چند بیت شعر سرود.(2)

2- ابو ایوب انصارى صورت خود را روى قبر شریف پیامبر گذاشت.(3)

3- بلال حبشى خود را روى قبر شریف پیامبر انداخت و بدن خود را به قبر مى‌‌‏مالید «فَجَعَلَ یَبْکى عِندَهُ وَ یُمَرِّغُ عَلَیهِ».(4)

4- عبدالله ‏بن عمر دست خود را روى قبر شریف مى‌‌‏گذاشت.(5)

5- ابن منکدر- تابعى- صورت خود را روى قبر پیامبر مى‌‌‏گذاشت و مى‌‌‏گفت: هر زمان مشکل و یا فراموشى و لکنت زبان برایم پیش مى‌‌‏آید، از قبر پیامبر طلب شفا و یا کمک مى‌‌‏کنم.(6)

 

* آیا علماى مذاهب چهارگانه، درباره تبرّک جستن یا دست کشیدن به منبر و قبر پیامبر(ص) و یا قبور صالحین، نظر مثبت دارند؟

آرى، از احمد بن حنبل رییس مذهب حنابله، و رملى شافعى و محب‏ الدین طبرى و ابو الصیف یمانى- یکى از علماى بزرگ مکه- و زرقانى مالکى و عزامى شافعى و دیگران نقل شده است، که تفصیل آن به این شرح است:

1- عبدالله، فرزند احمد بن حنبل مى‌‌‏گوید: از پدرم پرسیدم: مسّ منبر رسول ‏الله و تبرّک با مس کردن آن، و بوسیدن و یا مسّ و متبرّک شدن به قبر شریف و یا بوسیدن آن به قصد ثواب، چه حکمى دارد؟ پدرم گفت: هیچ اشکالى ندارد.(7)

2- رملى شافعى مى‌‌‏گوید: تبرّک جستن به قبر پیامبر و یا عالم و یا اولیا جایز است و بوسیدن و استلام آن ایرادى ندارد.(8)

3- محب الدین طبرى شافعى گوید: بوسیدن قبر و دست گذاشتن روى آن جایز است و سیره و عمل علما و صالحان بر آن است.(9)

4- از نظر تاریخى ثابت شده است که مردم از خاک پاک قبر پیامبر(ص) و حضرت حمزه بلکه از کلّ مدینه به عنوان تبرک برمى‌‌‏داشتند و روایاتى هم وارد شده که تربت مدینه شفاى هر دردى است و باعث ایمنى از جذام و صداع است.

از جمله زرکشى مى‌‌‏گوید: تربت قبر حمزه از حکم منع برداشتن خاک حرمین، استثنا شده است؛ زیرا اتفاق همگان بر جواز نقل آن براى معالجه صداع است.(10)

ابو سلمه از پیامبر نقل مى‌‌‏کند: غُبارُ الْمَدِینَةِ یُطْفِى الْجذام.

ابن اثیر جزرى از پیامبر نقل کرده:

وَالَّذى نَفْسِى بِیَدِهِ إنَّ فى غُبارِها شِفاءٌ مِنْ کُلِّ داء.

سوگند به کسى که جان من در دست اوست، غبارِ خاک مدینه باعث شفاى هر دردى است.

سَمهودى مى‌‌‏نویسد: روش صحابه و دیگران این بود که از خاک قبر پیامبر برمى‏‌‌داشتند(11).

بخش دوم را در اینجا بخوانید

بخش سوم را در اینجا بخوانید

----------------------------------

پی نوشتها:

1. مستدرک حاکم، ج 4، ص 560.

2. ارشاد السارى، ج 3، ص 352.

3. مستدرک حاکم، ع 560- وفاء الوفا، ج 4، ص 1404.

4. سیر اعلام النبلاء، ج 1، ص 358؛ اسدالغابه، ج 1، ص 208.

5. شرح الشفاء، ج 2، ص 199.

6. سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 213.

7. الجامع فى العلل و معرفة الرجال، ج 2، ص 32؛ وفاءالوفا، ج 4، ص 1414.

8. کنز المطالب، ص 219.

9. اسنى المطالب، ج 1، ص 331.

10. وفاء الوفا، ج 1، ص 69.

11.  وفاء الوفا، ج 1، ص 544.