غفرانگه رب

ابن سمعون و خواب مادر او درباره حج
نویسنده : معین حج - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢۸
 

داستانی زیبا و خواندنی در مورد حج با نیت خالص و اجر آن از سوی خداوند متعال را در ادامه مطلب بخوانید.


صاحب «مرآت الجنان» حکایت کند که: ابن سمعون(محمد بن احمد از علما و وعاظ دولت عباسیه) در بدایت حال به نهایت فقر مبتلا بود و یکى از درویشان پریشان و مساکین بى سامان بشمار مى‌‌رفت و با کتاب امرار معاش مى‌‌کرد.

او مادرى سالخورده داشت که در پذیرائى به او نهایت کوشش مى‌‌کرد و در هیچ باب از فرمان او سرپیچى نمى‌‌کرد و در ضمن با او صحبت مى‌‌کرد و در أثناى سخن گفت: اى مادر! هواى زیارت بیت الله الحرام و لقاى جمال کعبه خاطر مرا سخت پریشان کرده، اگر بر این فرزندت بذل عطوفت فرموده رخصت مفارقت مى‌‌دادى به هر نحوى که ممکن بود راه مکه را پیش مى‌‌گرفتم و مى‌‌رفتم و در هر مکان مقدس و مشهد مبارک به نیابت تو زیارت مى‌‌کردم.

مادر گفت: اى پسر! چگونه با این تهیدستى و عدم استطاعت به این سفر مى‌‌روى؟

ابن سمعون به احترام مادر ساکت شد و دیگر چیزى نگفت، تا آنکه آن ضعیفه را خواب ربود. وقتى که بیدار شد ابن سمعون را صدا کرد و گفت: اى فرزند! به عزم زیارت بیت الله حرکت کن و من مانع رفتن تو نیستم. چون همین ساعت رسول خدا(ص) را در خواب دیدم که به من فرمود: فرزند را از پى خیال خویش روانه دار که خیر دنیا و آخرت وى در این سفر است.

اى فرزند سعادتمند! حال که حضرت نبوى مرا به چنین نوید دلخوش داشته، چگونه تو را مانع شوم؟

ابن سمعون از شنیدن این خبر خوشحال شد، فورى برخاست و چند کتاب داشت که برد و فروخت و پول آنها را براى خرجى مادر نهاد و با قافله حاجیان راه مکه را پیش گرفت.

اتفاقا در اثناى راه جمعى از دزدان بادیه ناگهان حمله کردند تمام زوار بیت الله را برهنه ساختند، از جمله ابن سمعون را چنان برهنه کردند که جمله اندام وى حتى عورت، مکشوف ماند.

خود او گوید: پس از وقوع این حادثه در بیابان برهنه و عریان ایستاده بودم و از غم انکشاف عورت به شدت منفعل بودم، ناگاه نظرم به یکى از همراهان افتاد، دیدم عبایى در دست دارد، پس پیش او رفته گفتم: اى برادر به حال من ترحم کن و این عبا را از من دریغ مدار. آن شخص بى مضایقه عبا را به من داد من آن را به دو نیمه کرده نیمى بر میان بستم و نیمى دیگر را به دوش افکندم و دیدم در گوشه آن نوشته بود «یَا رَبِّ سَلِّم وَ بَلِّغ رَحمَتَکَ یَا أرحَمَ الرَّاحِمِینَ».

این نوشته را به فال نیک گرفتم و در موقع شدت گرسنگى، کنار سفره مسافران نشسته و نگاه مى‌‌کردم تا آن که یک نفر مقدارى نان به طرف من مى‌‌انداخت و من آن را مى‌‌خوردم.

بالاخره با این حال به میقات در دم عراق رسیدیم. پس عبا را احرام خود قرار داده و وارد حرم شدم و مشغول مناسک و وظایف حج و عمره گشتم.

آنگاه روزى به نزد یکى از «بنى شیبه» که کلید بیت الله در دست او بود رفته و شرح حال خود را به او گفتم، چندان که وى را به تنگدستى و بى معاشى من رقت آمد. آنگاه به او گفتم: حال که به حال من رحم آوردى بر حسب اختیارى که دارى مرا به درون خانه مبارکه درآور تا در آنجا با خداى خود خلوت کنم و عرض حاجت و نیاز نمایم.

آن مرد خواهش مرا پذیرفته و مرا به درون خانه راه داد. من وارد شده با حضرت ربّ العزة گرم راز و نیاز شدم و در طى مناجات، این کلمات را به زبان آوردم: «اللَّهُمَّ إِنَّک بِعِلمِکَ غَنِیٌّ عَن إِعْلَامِی بَحَالِی اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی‏ ْ مَعِیشَةً أسْتَغْنِى بِهَا عَمَّن سِوَاک‏»؛

یعنى «خدایا! علم تو بر حقیقت چنان است که به شرح مسکنت و اعلام، نیاز نباشد. بارالها! مرا قسمتى نصیب کن که به غیر از تو محتاج کسى نشوم».

همین که این دعا را بر زبان راندم، آوازى را شنیدم که گفت: «اللَّهُمَّ إِنَّه مَا یُحسِنُ أن یَدعُوکَ اللَّهُمَّ ارزُقهُ عَیشًا بِلا مَعِیشَةٍ».

«خدایا سمعون تو را نیکو نتواند خواند و سود فقر از خسران غذا نتوان داد، کردگارا! عمرى قرین فقر ببخشاى و فواید نیازمندى به او ارزانى دار».

من از حرم وداع کرده و خارج شدم و عزم حرکت نمودم و راه عراق را در پیش گرفتم در آن ایام «الطائع بالله» عباسى یکى از کنیزان خود را به موجبى بر خود حرام کرده بود، ولى بیم آن داشت که اگر او را از مجاورت کنیزان دیگر براند و از حرمسراى بیرون نماید، مبادا بر اندام عفافش آسیبى رسد.

در این باب با چندى از محرمان خود مشورت کرد، یکى گفت: ابن سمعون واعظ بزودى از سفر مکه برمى‌‌گردد، صلاح آن است که این خادمه را به شرط زنى به دو بخشید، تا خاطر خلیفه با حفظ ناموس کنیزک آسوده گردد و دیگران نیز بر این رأى صواب آفرین گفتند.

خلیفه رخصت داد تا آن امر انجام گیرد. پس حسب الامر مرا با جمعى از عدول نزد خلیفه برده و آن جاریه را به عقد من بستند و با أمتعه و اموالى بیرون از حساب و أقمشه و أثقالى افزون از شمار، به سراى من فرستادند.

گویند پس از آن که ابن سمعون را سرّ رؤیاى مادر و استجابت دعاى خویش ‍ برأى العین مشهود افتاد، همواره در مجامع و در بالاى منبر شرط سپاس به جا مى‌‌آورد و از آن نعمت ناگهانى پیوسته حدیث مى‌‌کرد و در ترغیب مردم به انقطاع از ماسوى ترغیب مى‌‌نمود.

(منبع: نامه دانشوران 1: 265)