غفرانگه رب

نحوه دعای امام سجاد(ع) در حجر اسماعیل
نویسنده : معین حج - ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٦
 

شاید خیلی از کسانی که عازم سرزمین وحی می‌شوند مشتاق این باشند که با بهترین بیان و کلمات با معبود خود راز و نیاز کنند. ویکی از بهترین راه برای راز و نیاز با حضرت حق، ملاحظه دعا و راز و نیاز ائمه معصومین(ع) با خداوند متعال است.

در ادامه مطلب دعای امام سجاد(ع) در حجر اسماعیل را تقدیم دوستان می‌‌کنم.


حِجر اسماعیل یکی از خلوتگاه های امام الساجدین، زین العابدین(علیه السلام) با حضرت سبحان است.

اینجا یکی از مکان های راز و نیاز و مناجات او است، تا آنجاکه فرزند برومندش، قطب عالم امکان حضرت بقیة الله الاعظم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز عنایتی ویژه و توجهی خاص نسبت به مناجات آن حضرت دارد.

شیخ الطائفه، (شیخ طوسی) در کتاب «الغیبة» از ابونعیم محمد بن احمد انصاری روایتی آورده که گزیده آن چنین است:

روز ششم ذی حجه سال دویست و نود و سه هجری قمری، با جمعیتی حدود سی نفر، در مسجدالحرام کنار مستجار ایستاده بودم، جوانی را دیدم که لباس احرام بر تن ونعلین به دست، در حالی که طوافش را به پایان برده، نزد ما می‌‌آید، هیبتش وجودمان را گرفت، همه بی اختیار از جای برخاستیم، او در میان ما نشست و ما همه، چون شمع پیرامون وجودش گردآمدیم. او نگاهی به سمت راست خود انداخت و نگاهی به جانب چپ، آنگاه فرمود: آیا می‌‌دانید امیرالمؤمنین(ع) در دعای «الحاح» خود از خدا چه می‌‌خواست؟

این ماجرا دو روز پشت سر هم و با طرح دو سؤال و پاسخ ادامه پیدا کرد، تا آن که در روز سوم باز به میان ما آمد، این بار هم نگاهی به راست و چپ خود نمود و در حالی که با دست مبارکش اشاره به سمت حجر اسماعیل در زیر ناودان می‌‌کرد، فرمود: «سیدالعابدین علی ابن الحسین در سجده خود، در اینجا چنین می‌‌گفت:

«عُبَیْدُکَ بِفِنَائِکَ، فَقِیرُکَ بِفِنَائِکَ، مِسْکِینُکَ بِفِنَائِکَ، سَائِلُکَ بِفِنَائِکَ، یَسْأَلُکَ مَا لَا یَقْدِرُ عَلَیْهِ غَیْرُک‏»

«(خدایا!) بنده تو، مسکین تو، فقیر تو، گدای درگاه تو، در آستانه خانه توست، از تو چیزی را می‌‌خواهد که از غیر تو برآورده نیست.»

ابو علی محمودی روی به جمع کرد و پرسید: مردم! آیا، او را می‌‌شناسید؟ به خدا سوگند او صاحب زمان شماست!

پرسیدیم: ابو علی! تو این سخن را از کجا می‌‌گویی و این مطلب را از کجا دانستی؟

در جواب گفت: هفت سال است که از خدا می‌‌خواهم امام عصرم را بر من بنمایاند.

مثل این روایت را طبری در «دلائل الامامة» و شیخ صدوق در «کمال الدین» نقل کرده اند، و ما همه مصادر آن را در «معجم احادیث الامام المهدی(ع)» آورده ایم.

شیخ مفید(ره) نیز در کتاب «الارشاد» از طاووس نقل می‌‌کند:

شبی داخل حجر شدم، علی بن الحسین(علیهماالسلام) را دیدم که وارد حجر شد و مشغول نماز گردید، آنگاه به سجده افتاد، با خود گفتم او مردی صالح از اهل بیت پیامبر(ص) است، همینجا بنشینم، و به دعایش گوش فرا دهم. شنیدم که در سجده می‌‌گفت:

«عُبَیْدُکَ بِفِنَائِکَ، فَقِیرُکَ بِفِنَائِکَ، مِسْکِینُکَ بِفِنَائِکَ سَأَئِلُکَ بِفِنَائِکَ»

طاووس یمانی می‌‌گوید: این دعا را در هر گرفتاری که خواندم، خداوند گره از مشکل کارم گشود.

شبیه این جریان را ابن شهرآشوب در «المناقب» و ابن ابی الحدید در «شرح نهج البلاغه» آورده‌‌اند.

علامه مجلسی(ره) از مرحوم شهید روایتی دیگر (که از طاووس یمانی نقل می‌‌کند) چنین آورده است: در ماه رجب از کنار حجر گذشتم، کسی را دیدم که در میان آن به نماز ایستاده است، دقت کردم، دیدم علی بن الحسین(ع) است، با خود گفتم، خوشا به حالت!، مردی صالح از اهل بیت نبوت است! به خدا سوگند که باید دعای او را غنیمت شمارم.

وقتی که از نماز فارغ شد، دستان خود را به جانب آسمان بلند کرد و چنین مناجات نمود:

سَیِّدِی سَیِّدِی، هَذِهِ یَدَایَ قَدْ مَدَدْتُهُمَا إِلَیْکَ بِالذُّنُوبِ مَمْلُوَّةً، وَ عَیْنَایَ إِلَیْکَ بِالرَّجَاءِ مَمْدُودَةً، وَ حَقٌّ لِمَنْ دَعَاکَ بِالنَّدَمِ تَذَلُّلًا أَنْ تُجِیبَهُ بِالْکَرَمِ تَفَضُّلًا،

سَیِّدِی، أَ مِنْ أَهْلِ الشَّقَاءِ خَلَقْتَنِی فَأُطِیلَ بُکَائِی، أَمْ مِنْ أَهْلِ السَّعَادَةِ خَلَقْتَنِی فَأُبَشِّرَ رَجَائِی.

سَیِّدِی، أَ لِضَرْبِ الْمَقَامِعِ خَلَقْتَ أَعْضَائِی، أَمْ لِشُرْبِ الْحَمِیمِ خَلَقْتَ أَمْعَائِی،

سَیِّدِی، لَوْ أَنَّ عَبْداً اسْتَطَاعَ الْهَرَبَ مِنْ مَوْلَاهُ لَکُنْتُ أَوَّلَ الْهَارِبِینَ مِنْکَ، لَکِنِّی أَعْلَمُ أَنِّی لَا أَفُوتُکَ.

سَیِّدِی، لَوْ أَنَّ عَذَابِی یَزِیدُ فِی مُلْکِکَ لَسَأَلْتُکَ الصَّبْرَ عَلَیْهِ، غَیْرَ أَنِّی أَعْلَمُ أَنَّهُ لَا یَزِیدُ فِی مُلْکِکَ طَاعَةُ الْمُطِیعِینَ، وَ لَا یَنْقُصُ مِنْهُ مَعْصِیَةُ الْعَاصِینَ،

سَیِّدِی، مَا أَنَا وَ مَا خَطَرِی، هَبْ لِی خَطَایَایَ بِفَضْلِکَ، وَ جَلِّلْنِی بِسِتْرِکَ، وَ اعْفُ عَنْ تَوْبِیخِی بِکَرَمِ وَجْهِکَ.

إِلَهِی وَ سَیِّدِی، ارْحَمْنِی مَطْرُوحاً عَلَى الْفِرَاشِ تُقَلِّبُنِی أَیْدِی أَحِبَّتِی،

وَ ارْحَمْنِی مَطْرُوحاً عَلَى الْمُغْتَسَلِ یُغَسِّلُنِی صَالِحُ جِیرَتِی،

وَ ارْحَمْنِی مَحْمُولًا قَدْ تَنَاوَلَ الْأَقْرِبَاءُ أَطْرَافَ جِنَازَتِی،

وَ ارْحَمْ فِی ذَلِکَ الْبَیْتِ الْمُظْلِمِ وَحْشَتِی وَ غُرْبَتِی وَ وَحْدَتِی، فَمَا لِلْعَبْدِ مَنْ یَرْحَمَهُ إِلَّا مَوْلَاهُ.

 

آنگاه به سجده افتاد و فرمود:

أَعُوذُ بِکَ مِنْ نَارٍ حَرُّهَا لَا یُطْفَى، وَ جَدِیدُهَا لَا یَبْلَى، وَ عَطْشَانُهَا لَا یَرْوَى

 

پس از آن، گونه راست خود را بر زمین نهاد و چنین زمزمه کرد:

اللَّهُمَّ لَا تُقَلِّبْ وَجْهِی فِی النَّارِ بَعْدَ تَعْفِیرِی وَ سُجُودِی لَکَ بِغَیْرِ مَنٍّ مِنِّی عَلَیْکَ، بَلْ لَکَ الْحَمْدُ وَ الْمَنُّ عَلَیَّ

 

سپس سمت چپ صورت خود را بر زمین گذارد و از خدا چنین خواست:

ارْحَمْ مَنْ أَسَاءَ وَ اقْتَرَفَ، وَ اسْتَکَانَ وَ اعْتَرَفَ

 

آنگاه به سجده بازگشت و در حالی که پیشانی بر زمین گذارده بود، فرمود:

إِنْ کُنْتُ بِئْسَ الْعَبْدُ، فَأَنْتَ نِعْمَ الرَّب

 

سپس صد بار فرمود:

الْعَفْوَ، الْعَفْو

طاووس می‌‌گوید: من به گریه افتادم، تا آنجا که صدای گریه ام بلند شد، حضرت روی به جانب من کرد و فرمود: یمانی! چرا گریه می‌‌کنی؟ مگر اینجا جایگاه گنهکاران نیست؟!

بخشی از شبیه این روایت را مرحوم محدث نوری(ره) نیز از مزار مشهدی نقل نموده است.

(منبع: دعای ائمه(علیهم‌‌السلام) در حجر اسماعیل)