غفرانگه رب

ولادت رسول خدا(ص) و امام صادق(ع) مبارک باد
نویسنده : معین حج - ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢۸
 

ولادت با سعادت و فرخنده دو نور از انوار تابناک عصمت؛

رسول خدا، خاتم الانبیاء، حضرت محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله)

و رئیس مذهب جعفری؛ حضرت امام جعفر صادق(علیه‌‌السلام)

بر امام زمان(ع) و تمام شیعیان و پیروان ایشان تبریک و تهنیت باد.

  ولادت پیامبر خدا + ولادت امام صادق

الهی من چه می‌‌بینم ز احمد(ص)*** چه زیبا منظری دارد محمد(ص)

مبارک بر علی(ع) و دخت احمد(س)*** طلوع صادق(ع) و جشن محمد(ص)

در ادامه مطلب بخوانید:

پیامبر خدا(ص) فرمود: «من فرزند دو قربانی هستم». یعنی چه؟


پیغمبر خدا حضرت محمد(ص) فرموده‌‌‌اند: «أنا ابن الذبیحین»؛ یعنی من فرزند دو قربانی هستم، یکی «اسماعیل بن ابراهیم» و دیگری «عبدالله بن عبدالمطلب».

و اما ذبح «اسماعیل بن ابراهیم»

خوب همه شما جریان ذبح حضرت اسماعیل(ع) را شنیده‌‌اید که حضرت ابراهیم(ع) به فرمان خداوند مأمور شد تا فرزندش اسماعیل را ذبح کند و زمانی که ابراهیم و اسماعیل(ع) تسلیم امر پروردگار شدند و پدر چاقو بر گردن فرزند گذاشت تا بندگی خود را به معبودش ثابت کند، ندا آمد که ای ابراهیم دست نگهدار که تو و فرزندت از این آزمایش سربلند بیرون آمدید.

و اما ذبح «عبدالله بن عبدالمطلب»

عبدالله بن عبدالمطلب، پدر بزرگوار پیامبرخدا(ص) است که در جوانی بسیار زیبا و مورد توجه اطرافیان بود.

عبدالمطلب 10 پسر و 6 دختر از زنان متعدد داشت. پسران عبارت بودند از: حارث، عباس، حمزه، عبدالله، ابوطالب(یا عبد مناف)، زبیر، حجل، مقوم، ضرار، ابولهب. و دخترانش: صفیه، ام حلیم، عاتکه، امیمه، اروی، بره.

روزی عبدالمطلب 10 فرزند پسر خود را فرا خواند و فرمود: چون مناصب سقایت و رفادت کارهای مشکل بلاد ماست من با خدای خود عهد کرده بودم اگر 10 فرزند پسر به من عنایت فرماید که کمک و پشتیبانی کارهایم کنند و اداره مناصب مرا ادامه دهند یکی را در راه خدا قربانی کنم.

فرزندان با شنیدن این نذر خود را آماده اجرای فرمان پدر در بامداد فردا کردند. در آن شب خانه های زنان عبدالمطلب شیونکده شد.

بامداد فردا عبدالمطلب بر آن شد اسامی ده تن فرزند خود را در ده قرعه بنویسد و استخراج کند. هر نام که از نخستین قرعه برآید او را قربانی کند.

در شهر منتشر شد که عبدالله جوان را قربانی می‌‌کنند. صدها دختر در رویای شبانه، جمال بی مثال و آرام جان او را در خواب می‌‌دیدند. نور نبوت از سیمای درخشان او تجلی بخش و گرمی بخش جانها و دلها بود. عبدالمطلب عبدالله را بسیار دوست می‌‌داشت.

عبدالمطلب در دل نالان گردید ولی در برابر نذری که کرده بود ثابت قدم ماند. دست او را گرفت و به محل موعود برد کارد برگرفت تا او را قربانی کند. آه از نهاد جمع برآمد بسان آنکه زلزله افتد شهر مکه لرزید. صدای گریه زنان به آسمان بلند شد در این هنگام باد سخت سرسام انگیزی از صحرا برخاست. وحوش بیابان را فرار داد و به وحشت افکند. خاندان یقظه که مادر عبدالله از آن طایفه بود سوگند یاد کردند مانع کشته شدن عبدالله شوند چون مادرش وی را دوست می‌‌داشت. نزد عبدالمطلب آمدند و گفتند عبدالله فرزند فاطمه خواهر ماست. راضی به قطع ریشه حیات این جوان ناکام عزیز نیستیم.

عاتکه دخترش پیشنهاد کرد که بین عبدالله و شتران قرعه بیندازد.

بنا بر نقل دیگر؛ عبدالمطلب برای رفع تکلیف با آنها، نزد غیبگو و کاهنه زنی به نام سجاح رفتند تا با وی مشاوره کنند و رای او را بجویند و اجرا کنند.

سجاح گفت ای مردم مکه؛ بین عبدالله و 10 شتر قرعه کشی کنید اگر به نام عبدالله آمد، باز به 10 شتر دیگر قرعه اندازید و آنقدر ادامه دهید تا قرعه به نام شتر آید و عبدالله نجات یابد.

مراسم قرعه کشی بین عبدالله و شتران آغاز گردید. در نخستین قرعه نام عبدالله در آمد. ده شتر به شتران اضافه کردند، باز قرعه به نام عبدالله آمد، به همین منوال ده تا ده تا افزودند، در همه قرعه به نام عبدالله آمد، تا هنگامی که تعداد شتران به صد رسید، که قرعه به نام شتر گردید. عبدالله نجات یافت. قریش شادی کردند و گفتند این رضایت خداست.

ولی عبدالمطلب دلگیر بود می‌‌ترسید رضایت خداوند حاصل نشده باشد. با صلاحدید قوم، دو بار دیگر قرعه کشی کردند و هر دو بار، مجددا قرعه به نام شتر شد.

از این رو به فرمان عبدالمطلب که مسرور گردیده بود؛ صد شتر فدیه عبدالله نموده و قربانی کردند. این پیشامد برای عرب نیز قانونی شد که دیه(خونبها) مرد صد شتر باشد.

عبدالمطلب که مانند هاشم پدر بزرگوارش بخشنده و کریم الطبع بود گوشت شترها را به نیازمندان داد، قسمتی را هم دستور داد به بیابان برده برای پرندگان و چرندگان و درندگان بگذارند.

فدیه کردن گوشت قربانی بین نیازمندان از آن زمان مرسوم گردید تا امروز باقی مانده است.