غفرانگه رب

عقوبت عظیم ترک حج واجب
نویسنده : معین حج - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٢
 

گاهی برخی بخاطر سهل انگاری یا امور دیگر، از انجام حج که بر آنها واجب شده است، سر باز می‌‌زنند.

در حالی که در منابع اسلامی برای ترک حج واجب، عذاب و عقوبتهای شدیدی وعده داده شده است.

در ادامه مطلب داستانی در همین مورد بخوانید.


از پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) روایت شده که فرمودند:

کسی که حجّ واجب خود را بدون این‌که مرضی بازدارنده، یا حاجتی لازم، یا فرمان‌روایی ظالم مانع شود به‌جای نیاورد و بمیرد، به دین یهودی یا مسیحی مُرده است.

شخصی به نام میرزا علی یزدی -که از ارادتمندان خاندان عترت بود- نقل می‌کند:

پدرم سخت مریض شد و به ما امر کرد که او را به مسجد ببریم.

گفتیم: «برای شما بد است، چون تجّار و اشراف به عیادت شما می‌آیند و در مسجد مناسب نیست». گفت: «می‌خواهم در خانه‌ی خدا بمیرم» و علاقه‌ی شدیدی به مسجد داشت. ناچار او را به مسجد بردیم تا شبی که خیلی مرضش شدید شد، او را به منزل بردیم و برای ما یقین شد که تا فردا صبح خواهد مُرد.

هنگام سحر شد، ناگاه من و برادرم را صدا زد. نزدش رفتیم؛ دیدیم عرق بسیاری کرده است. به ما گفت: «آسوده باشید و بروید بخوابید و بدانید که من نمی‌میرم و از این مرض خوب می‌شوم.» ما حیران و سرگردان شدیم. دیگر اثری از مرض در او نبود، ولی ما نپرسیدیم که چگونه خوب شده است و این برای ما معمایی باقی ماند.

موسم حج نزدیک شد. به تصفیه حساب و اصلاح کارهایش پرداخت و مقدمات و لوازم سفر حج را تدارک دید تا این‌که با نخستین قافله حرکت کرد. به بدرقه‌اش رفتیم و شب را با او بودیم.

در آن شب به ما گفت:

از من نپرسیدید که چرا نمُردم و خوب شدم؟ اینک به شما خبر می‌دهم.

آن شب مرگ من رسیده بود و من در حالت سکرات مرگ بودم، پس در آن حال خود را در محله‌ی یهودی‌ها دیدم و از بوی گند و هول ِ منظره‌ی آن‌ها سخت ناراحت شدم و دانستم که تا مُردم جزو آن‌ها خواهم بود.

پس در آن حال به پروردگار خود نالیدم. ندایی شنیدم که می‌گفت: «این‌جا محلّ ترک‌کنندگان حج است.» گفتم: «پس چه شد توسّلات و خدمات من نسبت به حضرت سیدالشهداء -علیه‌السلام-» ناگاه آن منظره‌ی هول‌انگیز به منظره‌ی فرح‌بخش مبدّل شد و به من گفتند: «تمام خدمات تو پذیرفته است و به شفاعت آن حضرت، ده سال بر عمر تو افزوده شد و تأخیر در مرگت افتاد تا حجّ واجب را به‌جای آوری» و می‌بینید که اینک عازم حج هستم.

پدرم ده سال بعد در همان روزها از دنیا رفت در حالی‌که حجّ واجب خود را به جای آورده بود.

(منبع: داستان‌های شگفت، ص۱۳۳)