غفرانگه رب

اثر حق الناس در قبولی حجّ
نویسنده : معین حج - ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٦
 

یکی از اموری که در دنیا و آخرت انسان بسیار اثر دارد، حقّ الناس و حقّ الله است.

مخصوصا حقّ الناس که تا انسان رضایت صاحب حق را نگیرد، خدا از انسان نمی‌‌گذرد.

و این حقّ الناس تا حدی اثر دارد که مانع قبولی بسیاری اعمال همانند نماز و روزه و حج می‌شود.

در ادامه مطلب داستانی در مورد حاجی سه ساله اصفهانی بخوانید.


 قال الباقر(علیه‌السلام): «ما أقلّ الحَجیج و أکثر الضَّجیج»؛ چه قدر حاجی‌ها[ی واقعی] کم‌ هستند، و ناله و گریه کننده بسیار است.

در زمان‌های گذشته، شخصی از اصفهان، با وسائل زمان خود با شتر و کشتی و... برای انجام مراسم حجّ به مکّه رفت.

در سرزمین منا -که مشغول اعمال آن‌جا بود- شبی در عالم خواب دید دو فرشته از طرف خدا فرود آمده‌اند و بر فراز جمعیت قرار گرفته‌اند. بعضی را می‌بینند، به او اشاره کرده و می‌گویند: «هذا حاجّ؛ این شخص حاجی است» (یعنی حجّش مورد قبول است) و بعضی را می‌بینند و به او اشاره کرده و می‌گویند: «هذا لیس بحاج؛ این شخص حاجی نیست».

تا این ‌که آن دو فرشته به بالای سر خود این شخص رسیدند و گفتند: «هذا لیس بحاجٍّ؛ این شخص حاجی نیست».

آن مرد اصفهانی، هنگامی‌که بیدار شد، بسیار مضطرب گردید و در فکر فرو رفت که چه چیز باعث پذیرفته نشدن حجّش شده است.

سرانجام به این نتیجه رسید که خمس و زکات اموالش را شاید به طور کامل نداده است.

نامه‌ای به فرزندانش نوشت که من امسال در مکّه می‌مانم، شما همه‌ی اموال مرا دقیقاً به حساب بیاورید و وجوهات آن‌ها را بپردازید. نامه به آنان رسید و دستور پدر را اجرا کردند.

سال آینده، آن مرد اصفهانی در مراسم حج شرکت نمود و در سرزمین منا باز همان شب در عالم خواب دید دو فرشته بر فراز جمعیت حاجیان آمدند و اشاره به افراد می‌کردند، به بعضی می‌گفتند: «هذا حاجّ؛ این حاجی است» و به بعضی می‌گفتند «هذا لیس بحاج؛ این حاجی نیست» و وقتی که به آن مرد اصفهانی رسیدند، به او اشاره کرده و گفتند: «هذا لیس بحاجّ؛ این حاجی نیست.»

بار دیگر آن مرد اصفهانی شدیداً پریشان و نگران گردید و در فکر فرو رفت که آخر من چه کرده‌ام که حجّ من قبول نمی‌شود؟!!

یکوقت به ذهن او خطور کرد که در اصفهان همسایه‌‌ی مستضعفی داشتم که دارای خانه‌ی کوچکی بود و من می‌خواستم خانه‌ی دو طبقه (و یا سه طبقه) بسازم. همسایه‌ام نزد من آمده بود و خواهش می‌کرد که ساختمان را زیاد بالا نبَرید تا خانه‌ی کوچک ما تاریک نگردد و جلوی نور خورشید را نگیرد. ولی من به خواهش او اعتنا نکردم و خانه‌‌‌ام را در دو طبقه یا سه طبقه بنا نمودم. شاید راز عدم قبولی حجّ من همین باشد.

مرد اصفهانی نامه‌‌‌ای برای بستگانش نوشت که من امسال نیز در مکّه می‌مانم و شما فلان همسایه را ببینید یا خانه‌اش را بفروشد و اگر نمی‌فروشد، دو طبقه خانه‌ی مرا خراب کنید تا خانه‌‌‌ی همسایه در تاریکی قرار نگیرد.

بستگان او پس از دریافت نامه جریان را به همسایه گفتند. همسایه به فروش خانه حاضر نشد، به ناچار طبقه‌ی بالای خانه‌ی مرد اصفهانی را طبق دستور او خراب کردند و در نتیجه همسایه‌ی او شادمان گردید.

موسم حج فرا رسید. این بار نیز همان شب، آن مرد اصفهانی در سرزمین منا در خواب دید دو فرشته بر فراز جمعیت آمدند و با اشاره به بعضی می‌گفتند: «هذا حاجّ» و به بعضی می‌گفتند: «هذا لیس بحاجّ». وقتی که آن دو فرشته به آن مرد اصفهانی رسیدند، چندین بار گفتند: «هذا حاجّ، هذا حاجّ، هذا حاجّ.»

[منبع: حکایت‌های شنیدنی(محمدی اشتهاردی): ۴۸]