غفرانگه رب

دو عید بزرگ « عرفه » و « قربان » را قدر بدانیم
نویسنده : معین حج - ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٢
 

فرا رسیدن دو روز والای «عرفه» و «عید قربان»، دو عید بزرگ مسلمین جهان،

بر شما عزیزان تبریک و تهنیت باد.

 

سرورانی که مایل بودند اعمال و ادعیه شب و روز عرفه را مطالعه کنند و بخوانند

می‌توانند به کتاب ارزشمند مفاتیح الجنان مراجعه کنند.

برای استفاده معنوی بهتر از این ایام داستانی در ادامه مطلب تقدیم شما خوبان می‌‌شود.


ایام ذیحجّه است و نزدیک «روز عرفه» هستیم. چقدر نیکوست که اندک اندک خود را آماده کنیم تا در روز عرفه، که خداوند به دیده لطف به بندگانش می‌نگرد،ما نیز از کرده‌های خویش ابراز ندامت کنیم و به سوی خدا برگردیم، که خدا بس مهربان و توبه پذیر است. نمونه‌ای از لطف خدا را در این داستان ملاحظه کنید.

روز عرفه 

در زمان حضرت موسى(على نبینا و آله و علیه السّلام) در بنى اسرائیل به جهت نیامدن باران قحطى شد.

مردم خدمت حضرت موسى(ع) جمع شدند و عرضه داشتند یا موسى باران نیامده و قحطى زیاد شده، بیا و براى ما دعا کن تا مردم از این مشکلات درآیند.

حضرت موسى(ع) به همه مردم دستور داد که در صحرائى جمع شوند و نماز استسقاء(طلب باران) بخوانند و دعا کنند که خداوند متعال باران را برآنها نازل کند.

جمعیت زیادى که زیادتر از هفتاد هزار نفر بودند در صحرا جمع شدند و هر چه دعا کردند خبرى از باران نشد.

حضرت موسى(ع) سر به آسمان کرد و فرمود خدایا من با هفتاد هزار نفر هر چه دعا مى‌کنیم چرا باران نمى‌آید؟! مگر قدر و منزلت من پیش تو کهنه شده؟!

خطاب رسید اى موسى، نه، اینگونه نیست، بلکه در میان شما یک نفر است که چهل سال مرا معصیت می‌کرد، به او بگو از میان این جمعیت بیرون رود تا باران را بر شما نازل کنم.

عرضه داشت: خدایا صداى من ضعیف است، چگونه به هفتاد هزار نفر جمعیت مى‌رسد.

خطاب شد اى موسى تو بگو من صداى تو را به مردم میرسانم. حضرت موسى به صداى بلند صدا زد: اى کسی‌که چهل سال است معصیت خدا را می‌کنى برخیز از میان ما بیرون رو، زیرا خدا بخاطر شومى تو باران رحمتش را از ما قطع کرده است.

آن مرد عاصى نگاهى باطراف کرد، دید کسى بیرون نرفت، فهمید منظور خود اوست که باید بیرون رود. با خود گفت چه کنم؛ اگر برخیزم از میان مردم بروم، مردم مرا مى‌بینند و مى‌شناسند و رسوا مى‌شوم، اگر نروم خدا باران را نازل نمى‌کند. همانجا نشست و از روى حقیقت و صمیم قلب از کارهاى زشت خود پیشمان شد و توبه کرد.

ناگهان مردم دیدند ابرها آمدند بهم متصل شدند و چنان بارانى آمد که تمام سیراب شدند.

حضرت موسى(ع) فرمود الهى کسی که از میان ما بیرون نرفت چطور شد که باران آمد؟!

خطاب شد «سَقََیتُکُم بِالّذى مَنَعتُکُم بِه»؛ یعنی به سبب همان کسی که شما را به جهت او از باران منع کردم، اکنون به شما باران دادم.

حضرت موسى(ع) فرمود: خدایا مى‌شود این بنده معصیتکار را به من نشان دهى؟!

خطاب شد اى موسى! آن وقتیکه دشمن من بود و مرا معصیت می‌کرد، رسوایش نکردم، حالا که توبه کرده و دوست ما شده، توقع داری او را رسوا کنم؟

من ستار العیوب هستم بر کارهاى زشت مردم روپوشى مى‌کنم، حال خود بیایم آبرویش را بریزم.

 

یارب توئى پناه دل بى پناه ما *** خم گشته پشت و سینه زبار گناه ما

یارب بحق روح بزرگ روزگار *** بنما ترحمى تو بحال تباه ما

ما عاجزیم و مضطر و مغموم ودلفکار *** آه و فغان و ناله دل شده سپاه ما

یارب توئى کریم و رحیم و عفور و حىّ *** باشد همیشه بر در لطفت نگاه ما

ما بنده ایم و بیکس و محزون و بیقرار *** یارب توئى بحال و جهان پادشاه ما

محتاج و بى پناه و فقیر و بلاکشیم *** عاریّت است عزت و عفوان و جاه ما


  منبع: کتاب ثمرة الحیوة، جلد سوم.

 دارد زمان توبه ما دیر می‌‌شود *** بی توبه هم زمانه چه دلگیر می‌‌شود

دارد دگر یواش یواش از نشانه ها *** آن بنده جوان تو پیر می‌‌شود

وقتی ز دست شب و روز است قدر من *** قدر مسلمم آینه تسلیم می‌‌شود

باید سراغ قافله عرشیان گرفت *** ورنه هوای شهر نفس گیر می‌‌شود

پیش شهید عشق چه سان سر کنم بلند *** وقتی نگاه فاطمه تکثیر می‌‌شود

اینجا هنوز وقت برای انابه هست *** با یک اشاره بر لبم اکسیر می‌‌شود

گاهی که خالصانه ترین گریه می‌‌کنم *** تقدیر هم مؤید تغییر می‌‌شود

حالا ز دست لیله قدر آمدیم و رفت *** تکلیف چیست؟ بر تو چه تقدیر می‌‌شود؟

باید که راهی عرفه گردی ای رفیق *** آنجا که معرفت به تقسیم می‌‌شود

وقتی که از وقوف رَوی به مشعر الحرام *** دل خود به خود به زمزمه تطهیر می‌‌شود

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است ***  وقتی زمان مسلخ و تقصیر می‌‌شود

دیگر صدای هلهله ها پس برای چیست؟ ***  آنجا که دفعتا پدرپیر می‌‌شود

باز این چه شورش است که در خلق عالم است *** ذبح عظیم بانی تکبیر می‌‌شود