غفرانگه رب

میلاد ثامن الحجج(ع) مبارک باد
نویسنده : معین حج - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢٥
 

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ

الْقَائِمِ بِعَدْلِکَ وَ الدَّاعِی إِلَى دِینِکَ وَ دِینِ آبَائِهِ الصَّادِقِینَ

صَلَاةً لَا یَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَیْرُک‏

ولادت امام رضا (ع) 

ولادت با سعادت و خجسته هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت،

عالِم آل محمد، هشتمین حجّت سرمد، شمس‌الشموس،

حضرت علیّ بن موسی الرضا(علیه‌السّلام)

بر فرزند ارجمندش امام زمان(عج) و شما عزیزان تبریک و تهنیت باد

به گوش دل ندا آمد، که یار دلربا آمد *** به درد ما دوا آمد، رضا آمد، رضا(ع) آمد

خدا داد آنچه را وعده،‌ بشد در ماه ذیقعده *** که آمد بهترین بنده، رضا آمد، رضا آمد

در ادامه مطلب کرامتی بسیار زیبا و خواندنی از امام رضا(ع) را بخوانید.


زینب کذّابه و دریده شدن او توسط درندگان

در دوران حکومت مأمون، زنى به نام زینب، مدّعى بود که از ذرّیّه حضرت فاطمه زهرا(س) مى‌باشد و با این روش از مؤمنین پول مى‌گرفت و مایحتاج زندگى خود را تأمین مى‌کرد و بر دیگران فخر و مباهات مى‌ورزید.

وقتى حضرت علىّ بن موسى الرّضا(ع) این خبر را شنید، آن زن را احضار نمود؛ و سپس تکذیبش کرد و فرمود: این زن، دروغگو و سفیه است.

زینب در کمال وقاحت به امام(ع) گفت: همانطور که تو اصل و نسب مرا تکذیب و ردّ مى‌نمائى، من نیز سیادت و نسب تو را تکذیب مى‌کنم.

حضرت رضا(ع) به ناچار، جریان را براى مأمون بازگو نمود و چون زینب کذّابه را نزد خلیفه آوردند، حضرت فرمود: این زن دروغ مى‌گوید؛ و او از نسل حضرت على(ع) و فاطمه زهرا(س) نمى‌باشد.

بعد از آن اظهار نمود: چنانچه او راست و حقّ مى‌گوید، او را نزد درندگان بیندازید، تا حقیقت امر بر همگان روشن شود؛ چرا که درندگان به نسل زهراء(س) گزندى نمى‌رسانند.

هنگامى که زینب چنین مطلبى را شنید، گفت: اوّل خودت نزد درندگان برو، اگر حقّ با تو بود که سالم بیرون مى‌آئى.

حضرت بدون آن که سخنى بگوید برخاست و به سمت محلّى که درندگان در آنجا جمع آورى شده و نگهدارى مى‌شدند، حرکت نمود.

مأمون به حضرت گفت: یاابن رسول الله! کجا مى‌روى؟

امام(ع) فرمود: سوگند به خدا، باید نزد درندگان بروم تا حقیقت امر ثابت گردد.

هنگامى که حضرت وارد آن محلّ شد و نزدیک درندگان رسید، تمامى آن حیوانات متواضعانه روى دُمهاى خود نشستند و حضرت کنار یکایک آنها آمد و دستى بر سرشان کشید و آنها را نوازش نمود و سپس با سلامتى خارج گردید.

آنگاه به خلیفه فرمود: اکنون این زنِ دروغگو را نزد آنها بفرست تا دروغ او براى عموم روشن گردد.

وقتی مأمون از آن زن خواست تا به سمت درندگان برود؛ زن ملتمسانه از رفتن به آن محلّ خوددارى مى‌کرد، تا آن که خلیفه دستور داد تا او را به اجبار وارد آن محلّ کرده و رهایش نمایند.

با ورود زینب به داخل آن محلّ، درندگان از هر طرف حمله کرده و او را دریدند و بدون آن که خونى بر زمین ریخته شود، نابودش کردند و به عنوان زینب کذّابه معروف گردید.

(منبع: إثبات الهداة 3: 313)